مویه
آسمان امشب به حالم مويه کن
روح تبدار مرا پاشويه کن
آتش افکند عشق بر حاصلم
گريه کن در مجلس ختم دلم
گريه کن اي عشق، روحم تير خورد
شانه احساس من شمشير خورد
شوخ چشمي بي شکيبم کرده است
با خودم حتي غريبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هر چه هست از چشم پر نيرنگ اوست
او که مي گويند پشت خوابهاست
دختر فرمانرواي آبهاست
او که خويشاوند نزديک گل است
شرح احساس سبز بلبل است
او شبي آمد مرا ديوانه كرد
او مرا يك باغ بي پروانه كرد
آن بلا، آن درد خوب سينه سوز!
از کجا آمد، نمي دانم هنوز!
شايد از اعماق جنگلهاي راز
شايد از پشت کپرهاي نياز
آمد و بر بام روحم پر کشيد
از سر پرچين قلبم سر کشيد
آمد و من پيش پايش گم شدم
از جنون، ورد لب مردم شدم
آمد از دردش پًرم کرد و گذشت
بي وفا سيلي خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزم بودم، آبم کرد و رفت
عشوه اي کرد و خرابم کرد و رفت
رفت و کوه طاقتم را باد بًرد
يوسف اميد من در چاه مًرد
رفت و طاق عشق من آوار شد
رقت و منصور دلم بردار شد
اي دل شوريده مستي ميکني؟
باز هم شبنم پرستي ميکني؟
بعد از اين زهر جدايي را بخور
چوب عمري با وفايي را بخور
من که گفتم اين بهار افسردني ست
منکه گفتم اين پرستو مردني ست
منکه گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار
عشق ، خونت را دواتت ميکند!
شاه باشي ، عشق ماتت ميکند
آه عجب کاري بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
علی جوشایی(شاعر معاصر کرمانی)
علی جوشایی(شاعر معاصر کرمانی)
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط سی مرغ
|
خدايا! تو اگر نباشي، به که مي توان گفت