بود آیا ؟
| بود آیا که خرامان ز درم بازآیی | گره از کار فروبستهی ما بگشایی | |
| نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی | گذری کن که خیالی شدم از تنهایی | |
| گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو | من به جان آمدم اینک تو چرا مینایی | |
| بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال | عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی | |
| همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب | به که بینم که تویی چشم مرا بینایی | |
| پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید | جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی | |
| جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید | وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی | |
| گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی | وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی |
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط پروین
|
خدايا! تو اگر نباشي، به که مي توان گفت