پنجره
پنجره باز و بسته كن
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن
پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده، آسمان
نسيم ريشه بسته كن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لالام و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم
روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را ،عزيز من
چگونه آرزو كنم؟
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن
پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده، آسمان
نسيم ريشه بسته كن
در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لالام و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم
روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را ،عزيز من
چگونه آرزو كنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط سایه
|
خدايا! تو اگر نباشي، به که مي توان گفت